close
تبلیغات در اینترنت
دلناز چت | ايران گپ | بزرگ ترين چت روم ايران
نور گپ ۩۩ حرف دل من ۩۩

۩۩ حرف دل من ۩۩

تعطيل شد نظر نديد



تعطيل شد




امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 9
تعداد بازدید مطلب : 21

[ شنبه 16 اسفند 1393 ] [ 16:55 ] [ ۩۩ AMIRMOHAMAD ۩۩ ] [ نظرات () ]


هي روزگار




امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10
تعداد بازدید مطلب : 19

[ دوشنبه 20 مرداد 1393 ] [ 21:30 ] [ ۩۩ AMIRMOHAMAD ۩۩ ] [ نظرات () ]


عاشقانه

 

 

به نام نامی حضرت عشق

 

که عشق را درسینه ی

 

 عاشقان نهاد

 

 

 

 

 

شب آرزوها مجددا آغاز شد و من تنها در حسرت یک ارزو مانده ام


آرزویی که سال هاست در پی اش سختی های فراوان کشیده ام


شب ها بی خوابی،روز ها بی قراری،هفته های تکراری،سوخته ام


خدایا در این شب پر از احساس و آرزو با گوشه چشمی به این دلم


و با تمام خوبی ها و بخشندگی ها و مهربانی هایت پرده دلم را بگشاء


آمین...!

 

 

آرزو،آرزوی با تو بودن،آرزوی لحظه ای بوئیدنت


آرزوی یک بوسه،آرزوی در آغوش گرفتنت


میگویند در این شب از خدایت چیز های کوچک نخواه


خواسته هایم به نظر پوچ و بی نهایت کوچکند


ولی این نهایت ارزوی دلم است


کاش در ارزوهای مقدس و زیبایت


ذره ای یاد ماهم باشی...!

 

 

 

 

عید ها یکی پس از دیگری سپری میشوند

 

شاید بیشترین نشانه اش گذشت عمرمان باشد

 

عمری که پر از فراز و نشیب ها بوده

 

هنوز هم در حسرت روزهای بچگی مانده ام

 

روز های شادی روزهای بدون غم

 

شب های آرام و بدون اشک

 

خواب های بدون درد سر

 

زندگی ساده و بدون غصه

 

کاش به زمانی برمیگشتم که تنها غمم شکستن نوک مدادم بود

 

عاشقانه ترین وبلاگ

 

خسته از روزهای تکراری

 

افسرده از بازی روزگار

 

دل زده از مردم دنیا

 

آزرده خاطر از همه

 

شکست های پی در پی

 

و .... و .... و .... و .... و

 

اینها همه تاوان است

 

تاوان یک نگاه


یک نگاه و لرزش دل


کاش فرصت برای امتحان کردن وجود داشت

 

....!

 

 

 

 

 

 

عید ها پشت سر هم می آیندو میروند


ومن در حسرت روزهای سپری شده


حسرت جدایی ها دوری ها سختی ها


حسرت سالی که بی تو بهار شد


حسرت یک سال از عمر دیگری که


بی تو سپری شد

 

 

هوای عید به سرم میزند غم جگرم را آتش میزند


آه ،این چه دردیست که قلبم را مجذوب خود کرده


قلبی که زمانی رویایش شادمانی عید بود


خنده ها و تصورات بچه گانه به دلم آروز شد


کاش درک ما از دنیا به همان دوران بچگی


ختم میشد

 

 

 

 

 

 

 

نمی دانم چرا اینگونه است؟


وقتی نگاه عاشق کسی به توست

 

می بینی اما


دلت بسته به مهر دیگری است


بی اعتنا می گذری


و عاشقانه به کسی می نگری


که دلش پیش تو نیست...

 

عاشقانه ها

 

دیکتــــه روزگار



نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد



و نـُمره من



بـاز می شود . . . صــفــــــــر !



هنــــــوز . . .



نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام

 

 

 


 

 

 

 

آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود


تمام شد !


امروز با تو بودن


یا نبودن فرقی ندارد...


سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...


من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!!

 

 

چگونه بگویم ؟

 

اصلا از چی بگم ؟

 

از این همه تنهایی ؟

 

یا از این مرحم تنهاییم که فقط سیگار شده ؟

 

ولی بدون این مرحم الان جای خالیه تورو واسم پر میکنه .

 

منو درک میکنه . . . . . !

 

همون کارایی که تو هیچوقت نکردی . . . !!!!

 

 

 

 

 

 

 

از خودم دور میشوم


تا به تو نزدیکتر باشم


این روزها . . .


" خیال "


تنها راه با تو بودن است !

 

 

بغض


دست هایی ست


که از بیم آغـــــوش شدن


توی جیبم محــــکم مشت کرده ام


وقتی عابری که عطر تو را به تن زده


تو نیستی !

 

 

 

 

 

 

این روزها



آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست



که رخت های دلتنگیم را



فرصتی برای



خشک شدن نیست ...!

 

 

هوایت که به سرم می زند



دیگر در هیچ هوایی ،،،



نمی توانم نفس بکشم !



عجب نفس گیر است



هوایِ بی تو بودن ...!

 

 

 

 

 

من اگه خدا بودم ...!



اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم ...!



نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..!



چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..




رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

 

 

 

 

دلـم ...


هنـوز ..


خیس خورده نگاه توست ..!!


نـازش بـدار ..!


که نلغــزد ..


از میان دستهایت ..!!


بی تو هرگز

 

بار آخر! دست آخر !



من ورق را با دلم بر میزنم !



بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت دل حکم کن ! ... حکم دل ...



هر که دل دارد بیاندازد وسط تا که ما دلهایمان را رو کنیم !



دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود !



پس به حکم عشق بازی می کنیم



این دل من رو بکن حالا دلت را  !



دل نداری ؟! بر بزن اندیشه ات را ...



حکم لازم !!! دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم...

 

!!!!!

 

 

 


من به قلبم افتخار می کنم

 

با آن بازی شد !

 

زخمی شد !

  

به آن خیانت شد !

 

سوخت و شکست !



اما به طریقی هنوز کار می کند . . . !

 

 

تا ابد عاشقتم

 


عشق یعنی با تو گشتن همکلام



عشق یعنی انتظار یک سلام



عشق یعنی دست های رو به دوست



عشق یعنی مرگ در راهت ، نکوست



عشق یعنی شاخه ای گل در سبد



عشق یعنی دل سپردن تا ابد !

 

تا ابد عاشقتم ...!

 

 

 

 

 

زندگی‌ همین است


هر خاطره غروبی دارد...


هر غروبی خاطره ای...


و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار...چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد


گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه...


فقط بگذرد

 

همدم

 

شریکم با تو در این درد،منم مثل تو غم دارم



منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم



از این بازی طولانی،منم مثل تو دلگیرم



منم با عشق درگیرم،منم بی عشق میمیرم!!!

 

 

 

 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست


چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست


از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام


ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

 

ساده نیست...!

 

 

من بودم



تو



و یک عالمه حرف...



و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!



کاش بودی و



می فهمیدی



وقت دلتنگی



یک آه

چقدر وزن دارد...

 

 

 

 

 

 

 

گر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می‌بندم راه می‌افتم

ایستگاه به ایستگاه…

مرز به مرز…

پیدایت می‌کنم ، کنارت می‌نشینم

بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم

 

وفا دار

 

بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است


وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،


 که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…

 

 

 

 

 

همیشه دروغ گفتن تلخ نیست....!

 

بهم بگو دوسم داری...... 

 

 

عاشقانه

 

 حسادت می کنم به تو… !



که آسان ، که آسوده فراموش میکنی اما فراموش نمی شوی …

 

 

 

 

غصه ی دوری دلدار مرا پیرم کرد / غم هجران نگارم ز جهان سیرم کرد


گریه کردم ز فراغت گل من باور کن / که مرا غربت این شهر زمین گیرم کرد

 

 

عشق

 

فرهنگ لغتها نیاز به ویرایش دارند ،

 

 

برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست ،

 

 

دلتنگی یعنی تو !

 

 

 

 

 

 

عشق با هم صعود کردن نیست ،


عشق در وقت سقوط با هم بودن است …!  

 

 

 عاشقانه ها

 

 

در خیالم با خیالت بی خیال عالمم …

 


 

 

 

تمام شهر از بس عاشقی کردند قهارند…



من اما هنوز ناشیانه دوستت دارم !


عاشقانه ترین وبلاگ دنیا

 

 هرکسی رو می تونستم دوست داشته باشم! 

 

اگر دوست داشتن رو از تو شروع نمی کردم …

 

 

 

 

 

 

 

رنگین کمان همیشه بعد از باران می آید …


کاش همیشه چشمانم بارانی باشد رنگین کمان من ، شاید تو بیایی !

 

من کر نیستم ؛

فقط از وقتی صدایت را شنیدم دیگر هیچ صدایی شنیدنی نیست …

 

 

 

 

 

میگن لبخند ربطی به مرگ نداره ولی تو بخند تا من برات بمیرم.....!

 

 

  یک بار از کنار دریا عبور کردی. 

یک عمر امواجش برای بوسیدن جای پایت میایند و میروند.

 

 

 

 

 

همیشه با من بمان


هیچکس عاشقانه تر از من


 نمی تواند تو را بسراید...!


 

 

من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند

تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است

تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ،من هم خواهم رفت

فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم

 


 

 

 

این روزها

دلم اصرار دارد فریاد بزند!


اما من جلوی دهانش را میگیرم


وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد

 

 

این روزها


من خدای سکوت شده ام


خفقان گرفته ام !

تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود

 

 

 

 


 

 عشق من

 

 

کاش همانند این عکس میتوانستم در آغوشت بگیرم ...!

 

 

گل من امیدوارم آغوش رقیبم برات گرم باشه......!

 

 

 

 

عشق من

 

 کاش زود تر از این ها حرف دلمو بهت زده بودم

 

  کاش 

 

... 

 

 

 

 

 

زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد..

این مَن بودَم

که به مــرور زمـآن عـآدت کردم..

و بـآ این هـَمه،

چه اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده...

و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!

 

 

منتظری چه اتفاقی بیفتد؟

اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟

منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟

اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟

منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟

اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم راه باز کنند ؟

اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان بعد دعاهایم آمین بگویند ؟

نه عزیز دلمهیچ اتفاق مهمی نمی افتد!

جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من

جز به خاک افتادن ساقه های احساس بچه گانه ام

منتظری بمیرم تا برگردی ؟ 

اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟

 

 

 

 

واقعا نمی دانم که با چه بیانی زیبایی عشق تو را بسرایم.



تمام غم های من با لبخندی که بر لبهای شیرینت نقش می بندد از بین می رود.



تمام شیرینی زندگی ام با کوچکترین غمی که بر چهره تو می نشیند محو می شود.



عشق من لحظه ای نیست که در یاد تو و غرق در خیالت نباشم.

 


 

دستانم تشنه دستان تو،شانه هایت تکیه گاه خستگیهایم

به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم

بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم

چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

عزیزم دوسـ ـت دارم...

 

 

 

یادمه وقتی کنارم نبودی بهت می گفتم ای کاش کنارم بودی

بهم میگفتی من کنارتم ولی تو منو نمیبینی

بهم میگفتی دستام توی دستت هست

بهم میگفتی دستات چرا اینقدر سرده؟

میگفتی باگرمای دستم سردی دست تو از بین میره

اون موقع خوب با این حرفات یادم میرفت که ازم دوری

فکر میکردم واقعا کنارمی

ولی

الان که تو نیستی و من روی زمین تنها

واقعا احساس میکنم که ازم دوری

واقعا احساس میکنم که تنهام

چون دیگه نیستی که با حرفات ارومم کنی

 


 

براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد

 

می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از

 

شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

 

I lOvE yOu 

 

 


.........

 


 

 

 

 بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

 

http://beauty-of-life.ir/wp-content/uploads/2010/12/love_is-19.jpg

 

میدانستم عاشق بارانی ،

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،

تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است

که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد

عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،

دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش،

چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ،

یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ،

تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ،

در روزی که قلبم درونش غوغاست ،

این احساس صادقانه را از من بپذیر ،

در روزی که حال من حال خودم نیست

 

 

 

 

به من می گفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم...

 

 

باورم نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...

 

سال هاست درتنهایی پژمرده ام...

 

 

کاش امتحانش نمی کردم...

 

 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد.

 

کاش میشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد.

 

کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد. 

 

کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد... 

 

 

 

 

 

 

مدتـــــهاســـــت،

دلـــــم شــــروعـــــی تــــازه میخـــــواهـــــد

تو بیـــــا ...

 مـــــرا دوبــــــاره آغــــاز کـــــن ... 

 

 

برای خودت زندگی کن...

کسی که تو را دوست داشته باشد با تو می ماند...

برای داشتنت می جنگد...

اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای میرود...!!!

 

 

 

 

 

 

نـﮧ نمـﮯدآنـﮯ !

هیچکس نمـﮯدآند. . .

پشت این چهره ی آرام در دلم چـﮧ مـﮯگذرد...

نمـﮯدآنـﮯ !

کسی نمـﮯدآند. . .

 این آرامش  ظاهــر و این دل  نـا آرام ،

 چقدر خستـﮧ ام مـﮯکند
. . .

 


 

 از خوب ها بیشتر میترسم...!

 

 آخر..!

 

 یک روز تو خوب  من بودی ...!

 

 

 

 

 

 

تا کی ؟

 

 

  تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟


تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟


تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم

 

و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

 

 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم

 

 

تا تو را به من برساند ،


نزدیک و نزدیک تر کند  تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟...

 

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

 

و دلم برایت تنگ شود؟

 

تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

 

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام

 

به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم

 

وتا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم

 

تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟

 

خسته ام !


 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم !

 

یک عاشق دیوانه سر به هوا

.....

 

 

تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم

 

و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...

 

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم

 

و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

 

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و

 

چشمهای خیسم را از دیگران پنهانکنم؟

 

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،

 

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

 

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم

 

و همراه با آسمان بنالم و ببارم....

 

و تا کی باید با دستهای خالی

 

با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ،

 

با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟

 

آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم

 

ولی در کنار تو نباشم عزیزم!

 

تاکی؟

...

 

 

 

 

 

 

 

صدای باد را بشنو که آواز کهنه غمگینی می خواند .

می داند که امروز تو را ترک می گویم .

برایم گریه مکن . . .

زیرا قلبم در راهی که می رود خواهد شکست .

خداحافظ عشق من . . .

خداحافظ . . .

خداحافظ ای تنها محبوبم . . .

تا زمانی که مرا به یاد آوری هرگز چندان دور نخواهم بود .

خداحافظ عشق من . . .

 

 

 

 

همیشه به تو وفادار می مانم .

پس مرا در رؤیایت جای ده تا زمانی که پیش تو باز گردم .

ستارگان را در آسمان ببین .

و آنها به هر کجا که بروند با درخشش خود با من خواهند بود .

و من آرزو می کنم که هر چه زوردتر مرا به خانه راهنمایی کند .

خداحافظ عشق من . . .

 

 

 

 

 

 

این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام


حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ،


از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند . . .

 

 

راز چشمانت را هیچ کس نفهمید

 

ولی

 

من امروز رازش را فهمیدم


راز چشمانت رفتنت بود …

 

 

 

 

 

پشت سرت به جای اشک یه کاسه آب می ریزم

 

حالا که رفتنی شدی سفر بخیر عزیزم...

 

این آخرین خواهشمه مواظب خودت باش

 

اونی که جام و می گیره جوونی تو بزار پاش...

 

اسم من و جلوش نیار، بهوونه ای نگیره

 

بهش بگو دوستت دارم بزار برات بمیره..


 

 

یادته یادگاری نوشتی رو دیواری

 

که من و دوسم داری و تنهام نمی زاری

 

حالا می خوایی بری من و بزاری تنها

 

منم بدون تو می شم بی خیال دنیا

 

نه که گِله کنم نه اصلا گِله ای نیست

 

تو رو بدرقه می کنم با چشم های خیس

 

هر کسی واسه خودش یه خدایی داره

 

نه که نفرینت کنم نه این رسم روزگاره...

 

 

 

 

 

 

بی تو همدمم شده قلم و کاغذ تنها

 

چیزی که ازت دارم یه عکس پارست

 

اونم همدمی واسه این دل سادست

 

با اون خاطره هایی که واسم شیرین و تلخه

 

بهت میگم خداحافظ گرچه گفتنش سخته

 

دفتر خاطراتت و تو خلوتت بسوزون

 

یادت نره که کی بودی به دلت هم بفهمون

 

اگه یه روز من و دیدی به روت نیار که دیدی

 

حتی اگه صدات زدم به روت نیار شنیدی

 

کی گفته نفرین می کنم، غصه به تو حروومه

 

خوشبختی تو گل من، همیشه آرزومه....!

 

 

 

به دریا شکوه بردم از شب دشت

 

وزین عمری که تلخِ تلخ بگذشت

 

به هر موجی که گفتم غم خویش

 

سری میزد به موج و باز میگشت....!

 

از ته دلم دوست دارم

 

 

 

 

 

 

3

 کاش دنیا یکبار هم که شده


بازیش را به ما می باخت


مگر چه لذتی دارد


این بردهای تکراری برایش؟!


 

من از این فاصله ها دلگیرم،

 

گرچه با هر قدمش میمیرم

 

تو که احساس منو میفهمی،

 

پس ببین عاشق بی تقصیرم،

 

سهم من از تو فقط دلتنگیست،

 

من برای تو شدن هم دیرم،

 

بعد تو هیچ کسی مثل تو نیست،

 

تو بمان جای تو من میمیرم

 

 

 

 

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید


همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای،


درست در نقطه ی آغاز هستی


 

وفای شمع رانازم ک بعد از سوختن

 

ب صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

 

ن چون انسان ک بعداز رفتن همدم

 

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

به یادتان می آورم که زیباترین منش آدمی

 

محبت اوست پس محبت کنید،

 

چه به دوست، چه به دشمن

 

که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست . . .

 

 

 

 

 

عاشق شده یی ای دل غمهایت مبارک


زنجیر جنون ای دل در پایت مبارک


از دیده گهر ریزی از سینه شرر ریزی


لعل و گوهر و یاقوت از خون جگر ریزی


دارا شده یی ای دل دنیایت مبارک


گه عاقل و فرزانه، گه بیخود و دیوانه


گه دیر و حرم گردی، گه بر در بتخانه


حانز شده یی ای دل عقبایت مبارک


از درد نهان سوزی از ناله جهان سوزی


گاه خنده کنی چون گل، گاه همچو خزان سوزی


پیدا شده یی ای دل احیایت مبارک 

 

غم

 

برای دیگران تنـهـا یک نامی


و تنهـا نامت بـرای من یک دنیا!


دنیـای کــوچکی ست!


خلاصه شده در چهار حرف...

 

 

 

 

 

خورشید بتابد یا نتابد،


ماه باشد یا نباشد،


شب و روز من یکی شده ،


فرقی ندارد برایم ،


همه چیز برایم رویا شده ،


عشق تو برایم آرزو شده ،


به رویا وآرزو کاری ندارم ،


حقیقت این است که


دوستت دارم!

 

غم

 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ،


بی تو دنیای من ای دوست پر از “تنهایی” است،

 

درد غریبیست “تنهایی” و بی کسی

 

امان از دلی که دلبر ندارد

 


 

 

 

 آنکه می رود فقط می رود


ولی آنکه می ماند درد می کشد،


غصه می خورد،


بغض می کند،


اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد


و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت


آرام آرام خاکستر می شود …


آری ، این است


خاصیت عشق یک طرفه …

 

غم

 

چقدر تازگی دارد برایم...


روزهایی که به امید آمدن کسی دل خوش نیستم...


و شبهایی که از نیامدنش دلگیر نمیشوم!!!


بی کسی هم عالمی دارد...

 

 

 

 

 

 

 

روح از جان بیرون کرده ام و اما تو

ای ستاره ی شبهای تیره و تاریکم تنهایم گذاشتی

ولی بدان که تا همیشه مرحم و محرم دلم خواهی ماند

 و جزء تو

هیچکس در کوچه پس کوچه های دلم جایی نخواهد یافت

این دل تا بی نهایت تقدیم به توست.

تقدیم به تویی که همواره یادت آرامش بخش زندگیست.

 

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی


میگذرد روزی این فاصله و دوری


میگذرد روزهای بی قراری و انتظار

 

میرسد همان روزی که به خاطرش


گذراندیم فصلها را بی بهار


و از ترس اینکه بهم نرسیم


شب تا صبح را اشک میریختیم

 

سخت است...

 

 

 

 

گاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است...


اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم..


اکنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت

 

میگریم...

 

 

ای عزیز جان من!


من برای مرگ خود یک بهانه می‌خواهم …


یک بهانه پوچ عاشقانه می‌خواهم!


از غمی که می‌دانی با تو بودنم مرگ است


وبی تو بودنم هرگز!


گر بهانه این باشد،


من بهانه می‌گیرم …


عاشقانه می‌میرم!

 


 

 

 

 

 

 

 

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری

 

و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است

 

و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد

 

و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟

 

این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان

 

......

 

 

ایستادن اجبار کوه بود،



رفتن سرنوشت آب



افتادن تقدیر برگ


و صبر پاداش آدمی...



پس بی هیچ چشم داشتی


حراج محبت کنیم که


همه ی ما خاطره ایم!

 

 


 

 

 




امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15
تعداد بازدید مطلب : 17

[ چهارشنبه 25 تير 1393 ] [ 21:30 ] [ ۩۩ AMIRMOHAMAD ۩۩ ] [ نظرات () ]